صفحه ها
دسته
توجه
دختر پرستار زیبای مسیحی(5مطلب)
{ یتیم نوازی ممنوع ؟نماز.دعا. آش رشته.غیبت آزاد}
www.qaraati.ir
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 47395
تعداد نوشته ها : 48
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

تهاجم فرهنگی در روستا

بی فرهنگی با داشتن فرهنگ  

نگاه می کرد تردید داشت می ترسید ونگران بود از چه خودش هم نمی دانست اصلا در عالم دیگری  بود در این هنگام بود که صدای آژیر تصویری ماشین بصدا در آمد وماشین شروع به آژیر زدن کرد  راننده مثل برق از منزل خارج شد چند تا بچه بودند وچند متر آن طرف تر هم یکی دونفر جوان کنار دیوار لم داده بودند بچه ها با پر رویی تمام از کنار ماشین نمی رفتند راننده هم با زبان مهربانی به آنها می گفت کنار روید اما به او می خندید ند  صاحب خانه خارج شد وصحنه را دید با یکی دوعد فحش خیلی بد همه بچه ها رفتند یک نگاه تندی هم به آن کنار دیواری ها انداخت وهمه بخانه رفتند یک ساعتی گذشت معلوم بود بچه مدرسه ها تعطیل شده اند ازدرب حیاط داشت فحش می داد واز پله ها بالا می آمد ویک دفعه دید مهمان دراند سلام کرد راننده هم با او دست داد پدرش سوال کرد چی شده گفت این پسر فلانی فلان فلان شده بمن نمره نداده  صاحب خانه گفت تعدادی از پسران  اهالی محل معلم هستند ودر مدرسه همین روستا آقا ناصر هم به آنهاست یعنی به معلم خودش آری نمی دانم کی این ها را به این آبادی کشاند ناهار صرف شده بود دل راننده چون سیرو سرکه می جوشید که در این موقع بود که صدای درب بلند شد  یکی دونفر آمدند از فامیل صاحب خانه بودند بعد تعارف وجستجودر باره راننده ومطمئن شدن با اصرا زیاد تقاضای سور می کردند صاحب خانه بیچاره هم آبروداری می کرد ومی خواست که آنها گذشت کنند اما اصرار بیشتر می شد تا اینکه گونه های صاحب خانه از شدت عصبانیت سرخ شد وبا عصبانیت رفت به داخل اتاق دیگری . راننده متوجه شد که این ها می خواهند شخصیت صاحب خانه را به او معرفی کنند شاید هم می خواهند انتقام بگیرند شاید هم آن هویت وخوبی که صاحب خانه از روستا داده بود آنرا می خواهند نمایان کنند ویا شاید می خواهند  بفهمانند که در حین اینکه فرهنگ دارند در بی فرهنگی سیر می کنند  شیشه مربا با شلنگ بلند ویک شلنگ کوتاه که بوسیله ایجاد دو سوراخ درون آب شیشه مربا قرار داشت با دوعدد سیم توسط صاحب خانه آورده شد وکنار بخاری قرار داد آن دو با مهارت خاصی آب شیشه را عوض کردند آب از پنچره به کوچه ریخته شد بدون توجه به اینکه چه کسی از کوچه عبور می کند وچند لحظه بعد پیک نیک گاز بوتان هم جلو آمد وبا مهارت خاصی تریاک روی سیم قرار می گرفت وسیم سرخ شده را پیاپی کنارش می گذاشتند وصدای جیزو بریج ودود تریاک رادر می آوردند وبا شلنگ بلند قلقل آب را دوعد اسب کوچک پلاستیکی هم درون اب شیشه مربا با هر نفس کشیدن آنها درون آب بحرکت در می آمدن  .تعارف به راننده نمودند وبا امتناع او مواجه شدند صاحب خانه گفت او اهل بخیه نیست واین موقع بود که دانستم بخیه را در منزل هم می زنند در بیمارستان هم می زنند . دوباره آژیر بصدا در آمد راننده می خواست بلند شود اما صاحب خانه گفت این صدای آژیر مدرسه است وقتی برق می رود صدای آژیر مدرسه بلند می شود سرها گرم شده بود حرف های گنده گنده از انها بگوش می رسید  بحثداغتر شد واز دعواهای خود شروع به حرف زدن کردند از شکستن سر فلانی از چاقو زدن فلان کس وغیره ....

راننده طاقت نیاورد با وجود دیدن این صحنه ها توسط دوپسرش وبهت وحیرت آنها اما مهمان بود وکاری از دستش نمی آمد  دیگر در محیط خوب روستا قرار داشت دیگر هیچ نمی توانست  چیزی بگوید  حیران وسرگردان بوی شدید دود آنها عرصه را بر راننده تنگ...

ادامه دارد...

دسته ها :
چهارشنبه بیست و یکم 12 1387
X